![]() |
![]() |
|
|
گل نیلوفر در انتظار خبری از باران تکیه داده بر درخت گیلاس، چشم به راه دوخته بود که قاصدک آمد و قلب خسته او شاد شد. - خوش خبر باشی قاصدک، خبر تازه چه داری؟ قاصدک نه حرفی برای گفتن داشت و نه خبری. ناچار گفت: - آمدم بگویم، بگویم قاصدکی که بعد از من می آید، خبرهای خوشی برایت دارد. قلب تنهای نیلوفر شکست. قاصدک های قبلی هم همین را گفته بودند، ولی ...
(این مطلب از یکی از دوستانم بود. شرمنده من یه کمی!! تنبل شدم. ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 16:52 توسط سودا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
و این گونه نیست که هر کس برای رهایی نیاز به گذرنامه ای داشته باشد. او آزاد است تا از نو زندگی را به اختیار خویش بسازد.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
فراترازبودن بوف تنهایی من سرزمین عاشقان هستی ویرونه موفقیت قافله ی نور تایماز گرافیک کامپیوتری هیچستان صدای سخن عشق |
|
RSS
|