تبليغاتX
فراسوی ذهنم
سلام!

راستش الان که داشتم وبلاگ رو مرور می کردم به نظرم رسید که خیلی خشک و بی روح شده. مطالب تکراری شدن. می خواستم یه جوری متنوع تر بشه ولی نمی دونم چه جوری! شما کمکم می کنید ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 0:4  توسط سودا | 
"تمامی راه های دنیا به قلب دلاور می انجامد و او بی آن که تردید کند در رودخانه شوقی که زندگی اش را درمی نوردد غوطه ور می شود. دلاور می داند در گزینش آنچه دوست می دارد آزاد است. تصمیماتش متهورانه و بدون توجه به منافع شخصی گرفته می شوند و اغلب با گونه ای جنون. او پذیرای شوق و شور خود است و از آن سخت خشنود. او به لزوم هیجان های ناشی از پیروزی پی برده است. او می داند آنها بخشی از زندگی هستند و هر آن کس را که در این مسیر گام نهد به شور می آورند. البته او هرگز از پیوند های محکمی که به مرور زمان شکل گرفته اند غافل نمی شود. یک دلاور وجه تمایز هر آنچه گذراست با آنچه همیشه ماندگار را می داند."

                                                                              رساله دلاور اشراق  پائولو کوئلیو

به راستی دلاور بودن چقدر سخت است! (یک جمله حکیمانه از خودم!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 0:6  توسط سودا | 

"درون مان خالی است ، كسی نيست. تنها انتظاری بی برگ و بی شكل. انتظاری برای هيچ. و اين حالت در ماست مثل هوايی كه با هوا مخلوط شده است. به هيچ چيز شباهت ندارد. اگر داشت هم شايد مثل يك لحظه احساس خستگی يا كسالت بود. اين انتظار هميشه وجود نداشته است. ما هيچ وقت چنين هيچ چيز و هيچ كس نبوده ايم. در كودكی همه چيز بوديم و خداوند تنها قسمت كوچكی از تمام دارايی ما بود. چيزی مثل يك شاخه كوچك گياه در يك علفزار. در اواخر كودكی بود كه انتظار آغاز شد. پس از مرگمان بود كه شروع كرديم به انتظار كشيدن."

                                                                                    لباس كوچك جشن ، كريستين بوبن 

      

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 14:59  توسط سودا | 

"قلب من هرگز تو را محكوم و نقد نمی كنم و نيز هرگز از آنچه می گويی شرمنده نمی شوم. می دانم تو كودك محبوب خداوندی و او در تابشی شكوهمند و عاشقانه، از تو حفاظت می كند. قلب من، به تو ايمان دارم، طرفدارت هستم و در نيايش هايم همواره برايت درخواست بركت می كنم. همواره دعا می كنم ياری و پشتيبانی مورد نيازت را دريافت كنی.

قلب من، به تو ايمان دارم. ايمان دارم كه تو عشقت را با هر آنكس كه نيازمند يا سزاوارش باشد سهيم می شوی، كه راه من راه توست و همراه با هم به سوی روح القدس می رويم.

از تو می خواهم به من اعتماد كنی. بدان كه دوستت دارم و می كوشم تمامی آزادی موردنيازت را برای ادامه دادن به تپش شادمانه ات در سينه ات ، در اختيارت بگذارم. بی آن كه هرگز از حضور من در گرداگردت احساس ناآسودگی كنی هر كاری می كنم."

                                                                                                 مکتوب پائولو کوئلیو

 

آیا هرگز به این فکر کرده اید که اگر بنا باشد نامه ای برای قلبتان بنویسید به قلب خود چه می گویید؟ آیا شما نیز از آنچه می گوید هرگز شرمنده نمی شوید؟ آیا به او ایمان و اعتماد دارید؟

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 15:6  توسط سودا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
و این گونه نیست که هر کس برای رهایی نیاز به گذرنامه ای داشته باشد. او آزاد است تا از نو زندگی را به اختیار خویش بسازد.

نوشته های پیشین
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
فراترازبودن
بوف تنهایی من
سرزمین عاشقان
هستی
ویرونه
موفقیت
قافله ی نور
تایماز
گرافیک کامپیوتری
هیچستان
صدای سخن عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM